خرید بک لینک

در زیستن و مرگ های همواره.

Into my arms, oh lord!

با امید و نگارا در غروب دلگیر بهمن می‌نشینیم و چیپس و ماست می‌خوریم. زندگی رو به اتمام است. بوی مرگ، بوی خون، بوی تن‌هایی که از تب زندگی پر بودند و خالی می‌شوند زیر انباشت خاک و حافظه. ازشان عدد می‌ماند و کسی نمی‌تواند در برابر این مقابله کند. هر کار کنیم، باز هم عدد است که می‌ماند. ما در عالم ریاضیات زندگی می‌کنیم. عدد بر ما حکم‌فرماست.

امید و نگارا بهترین رفقای عالمند‌. دوستشان دارم. اگر روز بعد نبودم، تکه‌ای از وجودم در آنهاست. در میان خنده‌هایمان در اوضاع گهی که برایمان ساخته‌اند. یادم است صادق هدایت نمی‌توانستم بخوانم چون درونش فحش داشت و من فحش بلد نبودم، نمی‌توانستم بخوانم و بدهم. حالا هر هر دو کلمه‌ای که می‌گویم یکی‌اش فحش است.

دین و خدای مداخله‌گر ما را به ورطه بی‌وجودی کشاند. خدا چشم‌‌هایش را بست و اجازه‌ داد آدم‌ها، بچه‌ها، زن‌ها، مردها، پیرمردها و جوان‌ها بمیرند. برای خدا آنها عدد بودند. سروکار خدا با عددهاست.

برچسب: نویسنده: مهتاب نصیری تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 9:15

صفحه بندی